دل نوشته ها
نویسنده وبلاگ کسری
آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
بهمن ۸٥
آبان ۸٥
اردیبهشت ۸٥
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
لینکستان
. Emam Reza .
موسیقی وبلاگ
عشق رقص زندگی است
عشق رقص زندگی است بنابر این آنهایی که عشق را درک نکرده اند از این رقص محروم مانده اند . آنها براستی فرصت پرورش گل سرخ را از کف داده اند ..
از دیدگاه مادی و حسابگرانه و صرفا منطقی , همچنین از نظر ذهنیت یک ریاضیدان , سیاستمدار و یا اقتصاددان , عشق نوعی دیوانگی بشمار می آید .. ! ......
اما برای آنهایی که عشق را شناخته اند , سلامت عقل تنها در دنیای عشق یافت میشود آدم بدون عشق شاید ثروتمند , سالم , و مشهور باشد ولی هرگز سلیم العقل نیست چرا که هیچ چیز درباره ارزشهای باطنی نمی داند انسانهای عاشق به روان درمانی احتیاج ندارند در واقع عشق عظیم ترین نیروی درمانگر در زندگی است آنها که عشق را تجربه نکرده اند , تهی و از غایت انسانیت به دور هستند دیوانگی معمولی فاقد برنامه است , ولی این دیوانگی را که عشق می نامند , برنامه ای دارد که تو را شادمان میکند , زندگی ات را آکنده از آهنگ و ترنمی زیبا و دلپذیر مینماید و به تو وقاری با شکوه می بخشد ......
. برگرفته از سخنان اوشو .
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٦ - kasra
یادگار عشق
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٥ - kasraتو یادگار عشقی
ساده و پاک و معصوم
نگاه تو یه دریاس
صدات یه موج آرومنگاه تو یه دریاس
صدات یه موج آرومتو میدونی که نگات منو دیوونه میکنه
واسه ویروونی من خوابو بهونه میکنه
میدونم میای یه روزی از افق های نیازم
وا میشه پرده ابرا
من به اون نگات مینازم
بی نیازم میکنی اگه با من بمونی
اگه با من بمونیتوی آیینه چشمام زلال عشقو میخونی
زلال عشقو میخونی
تو یادگار عشقی
ساده و پاک و معصوم
نگاه تو یه دریاس
صدات یه موج آروم
نگاه تو یه دریاس
صدات یه موج آروم
تو میدونی که نگات منو دیوونه میکنه
واسه ویروونی من خوابو بهونه میکنهبی نیازم میکنی اگه با من بمونی
اگه با من بمونیتوی آیینه چشمام زلال عشقو میخونی
زلال عشقو میخونی ..............
باران .......
وای .. باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ میپرد مرغ نگاهم تا دور ................. وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست . در میان من و تو فاصله هاست .......... گاه می اندیشم میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری تو توانایی بخشش داری دست های تو توانایی آنرا دارد که مرا زندگانی بخشد چشمهای تو به من میبخشد شور و عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی .......... شاعر ـ حمید مصدق
آسمان سربی رنگ
موج
من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گزارم
نمیمانم بیکجا بیقرارم
سفر یعنی منو گستاخی من
همیشه رفتن هرگز نماندن
هزاران ساحل نادیده دیدن
به پرسشهای بی پاسخ رسیدن
من ز تبار دریام
از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهایی حصار بی حصارم
صاحب حصار من نیست
پایان کار من نیست
هم درد و یار من نیست
کسی که یار من نیست
در انتظار من نیست
صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون می آیم خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست
من ز تبار دریام از نسل چشمه سارم
رهاتر از رهایی حصار بی حصارم
صاحب حصارمن نیست
پایان کار من نیست
هم درد و یار من نیست
کسی که یار من نیست
در انتظار من نیست
من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گزارم
نمیمانم بیکجا بیقرارم .....................................
![]()
نور اميد بخش .......................
سرما همه جا را گرفته است
يخها با سردی فراوان لبخندی تلخ به عاشقان میزنند
از افق نور اميد بخشی تابيدن گرفته است
تا گشايشی باشد برای احساسی تازه ............................
![]()
شب تار
دیگه از خستگیام خسته شدم
دیگه از بستگیام بسته شدم میزنم تیغ به بند بستگی
مگه آزاد بشم زخستگی
بسه تنهایی دیگه توی قفس
بسه این قفس بدون هم نفس
دیگه بسه تشنگی بدون آب خوردن فریب و نیرنگ سراب
واسه هرکی دل من تنگ میشه تا میفهمه دلش از سنگ میشه
دوستی از روی زمین پاک میشه مردی و مردونگی خاک میشه
هرکی فکر خودشه تو این زمون تو نخ آب یخ و گرمی نون
باید حرف دلمو گوش کنم
همه دنیا رو فراموش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون
خودمو رها کنم از این و اون
دلمو جدا کنم از آدما سینمو پر کنم از یاد خدا
دیگه بسه دیگه بسه انتظار ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار شب تار شب تار آسمون ! خورشید بردار و بیا . . .
شاعر : داریوش ارجمند
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۱ آذر ۱۳۸٤ - kasraتو را شناخته ام .............
تو را شناخته ام بی شناسنامه و نام
چگونه ؟با هيجان همين يکی دو کلام
به انضمام کمی لکنت و کمی ابهامچقدر ساده سرک میکشی به خلوت من و نرم مثل فرود کبوتری بر بام
چه نعمتی است که لب باز می کنی . همه صبح
سلام ... ای گل زيبای نو شکفته ... سلام
در اين جهان بر آشفته اين جهان عبوس
فقط نگاه تو از عشق میدهد پيغام
دوباره همسفرم باش . پس چه آسان است
عبور از اقيانوسهای نا آرام .....
نه دلخوشم به خيابان مه گرفته شهر
نه اين اتاقک سرد خزيده در اوهام
فقط به اينکه سلامی کنی و باز شود زبان بسته اين شعرهای نيمه تمام ..................
هنوز . . . .
من اگه هنوز میخونم واسه خاطره دل توست
شعر من صدای غم نیست همصدای حسرت توست
عزیزم اگه خزونم واست از بهار میخونم
تورو تنها نمیزارم گرچه تنها جا میمونم
اگه توی شبهای سردت با خودت تنها میشینی
من برات میخونم ازعشق تا که فردارو ببینی
اگه همصدای اشکی واسه آرزوی بر باد
من برات میخونم ای گل نوبهارو نبر از یاد
همه دلخوشیم به اینه که توی یادت موندگارم
گرچه عمریه توی این دشت یه خزون بی بهارم
من اگه هنوز میخونم واسه خاطره دل توست
شعر من صدای غم نیست همصدای حسرت توست
عزیزم اگه خزونم واست از بهار میخونم
تورو تنها نمیزارم گرچه تنها جا میمونم
اگه توی شبهای سردت با خودت تنها میشینی
من برات میخونم ازعشق تا که فردارو ببینی
اگه همصدای اشکی واسه آرزوی بر باد
من برات میخونم ای گل نوبهارو نبر از یاد
همه دلخوشیم به اینه که توی یادت موندگارم
گرچه عمریه توی این دشت یه خزون بی بهارم ...................
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٤ - kasra
عشق کجاست ؟
در این دنیای تاریک بناگه به کلمه عشق برخوردم با خود گفتم این کلمه چه زیبا و دلنشین است همچون داستانی دل انگیز اما چگونه و کجا یافت میشود .... ؟؟ دل را به سفری دور فرستادم خیلی جاها رنجید و جاهای دگر شاد اما عشق را نیافت ! به خود سختی داد تا به حقیقت برسد حقیقت را یافت حقیقت گفت که بدنبال عشق نباش بلکه بدنبال دل خود باش که صداقت دارد آنچه که صداقت داشت سرشار از عشق است و جاذبه ای است برای پاکی ها آن وقت دیدم که عشق یافتنی نیست بلکه فهمیدنی است ......
قدر خود را بدانيد . . .
خود را با ديگران مقايسه نکنيد .... و به اين ترتيب از ارزش خود نکاهيد .... زيرا ما با آنان متفاوتيم ..... و هر يک از ما ويژه خود هستيم . هدفهای زندگی خود را با آنچه غريبه ها مهم میپندارند تعيين نکنيد .. زيرا اين فقط شما هستيد که ميدانيد برای شما بهترين کار چيست . . . . قدر چيزهايی را که بيش از همه به قلب شما نزديکتراند بدانيد و به آنها بپردازيد .. زيرا بدون آنها زندگی ارزشی ندارد . با زيستن در گذشته و يا آينده نگذاريد زندگيتان به هدر رود . با زندگی روز به روز . تمام روزهای زندگيتان را زيسته ايد . تا وقتی چيزی برای دادن داريد . . جا نزنيد ..... تا لحظه ای که از تلاش باز نايستيد هيچ چيز براستی به پايان نرسيده است . آنچه ما را بهم ميرساند ريسمانی است ظريف . از روبرو شدن با خطر هراس نداشته باشيد .. با دست زدن به خطر است که ياد ميگيريد شجاع باشيد . . . . . . ( محتاط بودن هم شرط عقل ميباشد ) با گفتن اينکه يافتن عشق نا ممکن است . . درهای زندگی را بروی عشق نبنديد .. سريعترين راه برای برخورداری از يک عشق پاک .. نثار کردن آن ميباشد . و سريعترين راه برای از دست دادن عشق آنرا بيش از حد در چنگ داشتن است . برای حفظ آنهم پر و بال دادن به آن ميباشد . روياهای خويش را ناچيز نپنداريد .. .. نداشتن رويا به معنای بدون اميد بودن است .. و نداشتن اميد به مفهوم بدون مقصد بودن است . در زندگی آنچنان شتابزده به جلو نرويد که از ياد ببريد در آغاز کار در کجا بوده ايد و داريد به کجا ميرويد . . . . . . . . . . . . . . زندگی . مسابقه نيست بلکه مسافرتی است که در هر قدم از راه بايد گرامی داشته شود .
چــکـاوک
کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون می شی خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم
چرا بـه من شک مي کنی ؟
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو
دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمیزنـم بمـون
بغض نمیکنم ببیـن
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهیه این سفر نشو
نزار که عشق منو تو
اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از
رفتن تو سر برسه
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمیزنـم بمـون
بغض نمیکنم ببیـن
نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق میریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه میدن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـانء عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمیزنـم بمـون
بغض نمیکنم ببیـن ...........................
متن ترانه چکاوک
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٠ تیر ۱۳۸٤ - kasraاز عشق گفتن . . . .
. فتح باغ
آن كلاغى كه پريد
از فراز سر ما
و فرو رفت در انديشه آشفته ابرى ولگرد
و صدايش همچون نيزه كوتاهى ، پهناى افق را پيمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه مى دانند
همه مى دانند
كه من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را ديديم
و از آن شاخه بازيگر دور از دست
سيب را چيديم
همه مى ترسند
همه مى ترسند ، اما من و تو
به چراغ و آب و آينه پيوستيم
و نترسيديم
........
سخن از پيوند سست دو نام
وهم آغوشی در اوراق کهنهء يک دفتر نيست
سخن از گيسوی خوشبخت منست
با شقايقهای سوختهء بوسهء تو
و صميميت تن هامان . در طراری
و درخشيدن عريانمان
مثل فلس ماهی ها در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازيست
که سحر گاهان فوارهء کوچک ميخواند
ما در آن جنگل سبز سيال
شبى از خرگوشان وحشى
و در آن درياى مضطرب خونسرد
از صدف هاى پر از مرواريد
و در آن كوه غريب فاتح
از عقابان جوان پرسيديم
كه چه باید كرد ؟
همه مى دانند
همه مى دانند
ما به خواب سرد و ساكت سيمرغان ، ره يافته ايم
ما حقيقت را در باغچه پيدا كرديم
در نگاه شرم آگين گلى گمنام
و بقا را در يك لحظه نامحدود
كه دو خورشيد به هم خيره شدند
سخن از پچ پچ ترسانى در ظلمت نيست
سخن از روزست و پنجره هاى باز
و هواى تازه
و اجاقى كه در آن اشياء بيهوده مى سوزند
و زمينى كه ز كشتى ديگر بارور است
و تولد و تكامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
كه پلى از پيغام عطر و نور و نسيم
برفراز شب ها ساخته اند
به چمنزار بيا
به چمنزار بزرگ
و صدايم كن ، از پشت نفس هاى گل ابريشم
همچنان آهو كه جفتش را
پرده ها از بعضى پنهانى سرشارند
و كبوترهاى معصوم
از بلندى هاى برج سپيد خود
به زمين مى نگرند
** فروغ فرخزاد **
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٤ - kasraزندگی . . .
زندگی وقتی زیباست که با احساسات پاک و عاشقانه همراه
باشد .................
زمانی لحظه های زیبای زندگی شکل میگیرند که به دور از هیاهوی
حرفهای گزاف و وقت گذران رویاهایمان را به تفکراتی روشن و
منطقی مبدل نماییم .

چند جمله کوتاه .......
هرگز لبخند را ترک نکن .. حتی وقتی ناراحتی .. چون
هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود .
شايد خدا خواسته است که ابتدا بسياری افراد نامناسب را
بشناسی و سپس شخص مناسب را .. به اين ترتيب وقتی
او را يافتی بهتر ميتوانی شکر گزار باشی .
خود را به فرد بهتری تبديل کن و مطمئن باش که خود را
ميشناسی ..
قبل از آنکه ديگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را
بشناسد .
پيام هاي ديگران () link شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٤ - kasraآموخته ام که ...... ( سخنانی از یک اندیشمند )
آموخته ام ...... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی ( نه ) گفت .
آموخته ام ...... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم
دعا کنم .
آموخته ام ...... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .
آموخته ام ...... بهترین کلاس درس دنیا کلاسی است که زیر پای پیر ترین فرد دنیاست .
آموخته ام ...... وقتی که عاشق هستید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود.
آموخته ام ...... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید : تومرا . شاد کردی .
آموخته ام ...... داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته زیباترین حسی است که در دنیا وجود دارد .
آموخته ام ...... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند .
آموخته ام ...... که پول شخصیت نمی خرد .
آموخته ام ...... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ...... که چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد .
آموخته ام ...... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان .
آموخته ام ...... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی از سوی ما را دارد .
آموخته ام ...... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام ...... که زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... که فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام ...... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم اما می توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب کنم.
آموخته ام ...... که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند ، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید .
آموخته ام ...... بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است : وقتی که از شما خواسته می شود ، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد .
آموخته ام ...... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست اوست و قلبی است برای فهمیدن وی .
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٤ - kasra
نهال عشق ........
خداوند نهالی از عشق را در درون ما به امانت قرار داده اند
تا ما آنرا با صفای دل آبیاری و پرورش دهیم
در نتیجه آنانی که باغبانی قدرشناسی باشند
شاهد شکوفایی و ببار نشستن این نعمت الهی خواهند بود .......

داستان عشق .......
از کجا شروع کنم ؟ ........... برای گفتن داستانی که نهایت بزرگی عشق را نشان میدهد ......... داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریاها نیز بیشتر است ............ حقیقتی ساده درباره عشقی که او به من هدیه داد ........ از کجا شروع کنم ؟ .......... با اولین سلامش .... معنای جدیدی به جهان پوچ من داد ....... که درآن هیچ تکرار و علاقه دیگری نبود ........ او به زندگی من پا گذاشت و آنرا شیرین کرد ........ او قلب مرا پر کرد ................ او قلب مرا توسط چیزهای مخصوصی پر کرد ............. با آواز فرشته ها . با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه زیاد .......... او روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد .......... و برای همین هرکجا که بروم تنها نخواهم ماند ....... با وجود همراهی چون او چه کسی تنها خواهد ماند ؟ ....... و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است ........ چه مدت ممکن است از این عشق گدشته باشد ؟ ....... آیا میتوان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت ؟ ......... من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که .......... میدانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند ....... و او آنجاست ...................... چه مدت ممکن است از این عشق گدشته باشد ؟ ....... آیا میتوان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت ؟ ....... من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که ........... میدانم به او احتیاج دارم تا زمانی که ستاره ها می درخشند ....... و او آنجاست .............................
من از خدا چه خواستم و چه گرفتم . .
من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد ... و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا مرا نیرومند کند . من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد ... و او برایم مسائلی فراهم کرد تا آنها را حل و فصل کنم . من از خدا خواستم به زندگیم رونق دهد ... و او به من مغز و فکر داد تا در این راه تلاش کنم . من از خدا خواستم به من شهامت دهد ... و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم . من از خدا خواستم به من لطف کند ... و خدا به من فرصتهائی داد تا از آنها بهره بگیرم . من از خدا خواستم به من عشق دهد ... و او افراد محنت کشیده ای بر سر راهم قرار داد تا به آنان کمک کنم .


